🔹چرا وقتى بر اهل شهرى غضب مى‏كنى، همه آنها حتّى كودكان را مشمول عذاب مى‏گردانى؟

وَ فِيهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ قَالَ عُزَيْرٌ يَا رَبِّ إِنِّي نَظَرْتُ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ وَ أَحْكَامِهَا فَعَرَفْتُ عَدْلَكَ بِعَقْلِي وَ بَقِيَ بَابٌ لَمْ أَعْرِفْهُ إِنَّكَ تَسْخَطْ عَلَى أَهْلِ الْبَلِيَّةِ فَتَعُمُّهُمْ بِعَذَابِكَ وَ فِيهِمُ الْأَطْفَالُ فَأَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يَخْرُجَ إِلَى الْبَرِيَّةِ وَ كَانَ الْحَرُّ شَدِيداً فَرَأَى شَجَرَةً فَاسْتَظَلَّ بِهَا وَ نَامَ فَجَاءَتْ نَمْلَةً فَقَرَصَتْهُ فَدَلَكَ الْأَرْضَ بِرِجْلَيْهِ فَقَتَلَ مِنَ النَّمْلِ كَثِيراً فَعَرَفَ أَنَّهُ مَثَلٌ ضَرَبَ لَهُ فَقِيلَ يَا عُزَيْرُ إِنَّ الْقَوْمَ إِذَا اسْتَحَقُّوا عَذَابِي قَدَّرْتُ نُزُولَهُ عِنْدَ انْقِضَاءِ آجَالِ الْأَطْفَالِ فَمَاتُوا أُولَئِكَ بِآجَالِهِمْ وَ هَلَكَ هَؤُلَاءِ بِعَذَابِي‏

در همان كتاب از (ابن عباس) نقل شده: حضرت عزير ( علیه السلام_یکی از پیامبران بنی اسرائیل) به درگاه الهى عرضه داشت:
پروردگارا من در همه امور آفرينش تو و احكام دين تو نظر كردم و با عقل خود عدل تو را شناختم، فقط يك مطلب باقى مانده كه آن را نمى‏فهمم، چرا وقتى بر اهل شهرى غضب مى‏كنى، همه آنها حتّى كودكان را مشمول عذاب مى‏گردانى؟
خداوند براى فهماندن مطلب به او فرمان داد تا بسوى بيابان رود، چون گرما زياد بود، عزير در سايه درختى آرام گرفت و به خواب رفت، مورچه‏اى او را گزيد، او پاى خود را بلند كرد و تعداد زيادى مورچه را به قتل رسانيد، آن وقت متوجّه شد كه خداوند اين مسأله را براى تفهيم مطلب به او پيش آورده است، و به او وحى شد:
اى عزير وقتى مردمى سزاوار عذاب من مى‏گردند نزول عذاب را با اجل اطفال تقدير مى‏كنم، پس گنهكاران به واسطه عذاب هلاك مى‏شوند، امّا بيگناهان و كودكان به اجل طبيعى خود مى‏ميرند.

النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري)، ص: 428